عذر تقصیر
یه عذرخواهی طولانی به خاطر غیبت طولانی
و بیشتر از همه از ارغوان خانم عذر میخوام که یه مدت طولانی نتونستم به وبلاگش سر بزنم.
باور کن که این روزها دل و دماغی برای نوشتن نبود هرچند روز به روز تو انقدر شیرین و دوست داشتنی میشی که اگر بخوام تک تک کاراتو ثبت کنم، صبح تا شب باید بنویسم. بدون اغراق
و اما قصه تلخ ما از اونجا شروع شد که بعد از سفر مشهدمون که به اتفاق باباجون و مادر جون و عمه جون رفته بودیم و خیلی هم خوش گذشت، باباجون بیمار شدن و در مقابل ناباوری و بهت همه مون و با اصرارهای شدید عمه جون راهی بیمارستان شدن.
بعد از برسی های انجام شده، پزشکان بیماری ایشون رو سرطان مغز نوع چهار، تشخیص دادن. سرطاتی که در کمتر از سه ماه به وجود آمده بود و به سرعت در حال پیشرفت بود.
بعد از سه ماه سخت و تلخ، خداوند ایشون رو از ما گرفت.
تا هم جاشون برای همیشه پیش ما خالی بشه و هم یکبار دیگه طعم تلخ مرگ عزیزانمون رو بچشیم.
چهار ماهی که گذشته به اندازه چهار سال شاید هم بیشتر بر ما گذشته ،هنوز باورش سخته اما چه میشه کرد جز صبر و شکیبایی و تسلیم شدن در برابر تقدیر الهی
ارغوان کوچولوی من هنوز فکر میکنه پدربزرگش رفته مشهد تا براش ساعت بخره و دختر کوچولوی من قول میده که اینبار ساعتش رو گم نکنه
ارغوان جان اینو بدون که باباجونت تو رو خیلی دوست داشت و حتی تو روزهای سخت بیماری که توانی براش نمونده بود، با دیدنت؛ سعی میکرد دستای کوچولوت رو تو دستاش بگیره و هربار از ما قول میگرفت که ساعتی رو که بهت قولش رو داده بود برات بخریم.
از خدا میخوام که روحشون قرین رحمت الهی کنه
آمین


عذر تقصیر
